Montag, Dezember 06, 2004

هلن، 6.12.2004


هلن (18:18:40): سلام بابک جون.
هلن (18:18:56): من هم خيلی ناراحت شدم که نتونستم باهات صحبت کنم
هلن (18:19:34): ميخواستم حالنو بپرسم ببينم چطورين که میسر نشد
هلن (18:21:11): در هر صورت من امروز سر درد داشتم و خيلی هم کار داشتم اما يکی از دوستای قديميم يعنی از همکارام اومد پيشمون شرکت و تجديد خاطرات شد
هلن (18:21:27): عصر هم رفتم يه پاساژی تو جردن به نام آسيا
هلن (18:21:44): اونجا يه قرار کوچولو تو cafeshop ش داشتم که خيلی طول کشيد
هلن (18:21:54): اصلن فکر نميکردم اينقدر طولانی شه
هلن (18:22:22): حسابی هوس سينما کردم. الهی خدا اين نفيسه رو بگم چه کارش بکنه که منو بدبخت کرد. تنهام گذاشت و رفت پی کار خودش
هلن (18:22:44): آخه يه فيلم ترسناک اومده که ميگن خيلی قشنگه به نام خوابگاه 2ختران
هلن (18:23:40): ولی هيچکس نيست که من باهاش برم و در نتيجه خيلی احساس بدی دارم (؛
هلن (18:23:43): ):
هلن (18:24:04): )):
هلن (18:24:12): من يار ميخوام، هم پا ميخوام
هلن (18:24:15): بگذريم
هلن (18:24:24): ميبينم که با آهنگهای سپيده حال ميکنی
هلن (18:24:32): هنگامه رو گوش دادی؟
هلن (18:24:35): خيلی قشنگه
هلن (18:24:38): خيلی زياد
هلن (18:24:46): سپيده کيشش خيلی معروف شد
هلن (18:24:52): و دختر توی آينه
هلن (18:25:18): ولی هنگامه يه چيز ديگس
هلن (18:25:26): شايانو گرفتی يا نه؟
هلن (18:31:09): آخ من ديگه بايد برم
هلن (18:31:18): خيلی دوست دارم بيای orkut
هلن (18:31:25): حتمن برات دعوتنامه ميفرستم
هلن (18:31:34): تو روزای آينده
هلن (18:31:39): خوشحال شدم bye