Sonntag, Dezember 12, 2004

هلن، 10.12.2004


هلن (09:28:46): <دينگ>
هلن (09:28:46): سلام
هلن (16:01:13): سلام بابک عزيز
هلن (16:01:19): حالت چطوره؟
هلن (16:02:14): اينجا هوا ديروز برفی بود و کلی برف باريد. ما هم کلی تو خيابون زير برف مونديم و خيس شديم و خيلی خيلی خوش گذشت. البته خيلی خيلی هم روز عجيبی بود
هلن (16:02:33): کلی اتفاقيه جالب و ناممکن و محال و کلن عجيب افتاد
هلن (16:03:05): صبحش که کلی هوا مهی بود
هلن (16:03:42): و بارون ميومد... و چون چارشنبه تعطيل بود، مدارس هم 5شنبه تعطيل شده بود
هلن (16:05:33): من و خواهرم و دوستش و نفيسه قرار گذاشتيم بريم ناهار بيرون
هلن (16:06:06): جاتون خالی رفتيم يه هات داگی و اينقدر اونجا مسخره بازی و هرهر کرديم که داشتن پرتمون ميکردن بيرون... خيلی خوش گذشت
هلن (16:06:33): مثلن چون هم خواهر من و دوستش و هم نفيسه کنکوری هستن ما هی اين تستای کنکورو مسخره ميکرديم
هلن (16:08:00): نوشين ميگفت هلن نميذاره من درس بخونم. وقتی مياد خونه اينقدر آهنگا رو بلند ميکنه که من جای اينکه درس حفظ کنم آهنگا رو حفظ ميکنم. ما هم شروع کرديم که آره مثلن تو کنکور از نوشين ميپرسن: آهنگ جديد مريم دی جی کدام است؟
هلن (16:08:05): 1-باورم نميشه
هلن (16:09:34): 2-امشب بارون منو فهميد
هلن (16:09:43): 3-حاليته
هلن (16:09:48): 4-يه اشاره
هلن (16:09:54): و همينجوری کلی خنديديم
هلن (16:10:16): بعد ميخواستيم بريم بگرديم و بريم زير بارون کلی قدم بزنيم
هلن (16:10:37): که بچه ها زود پريدن تو ماشين نفيسه و گفتن ما کلاسمون بالاست
هلن (16:11:06): و 206 سوار ميشيم پرايد سوار نميشيم
هلن (16:11:16): اونا سوار ماشين نفيسه شدن
هلن (16:11:33): و من هم تنها افتادم دنبالشون بريم خونه ی هيلا اونو هم برداريم و بريم بگرديم
هلن (16:13:06): خلاصه تو راهم کلی خنديدیم. هی اون ميپيچيد جلوم من ميپيچم جلوش. ملتم فکر ميکردن که ما باهم غريبیم داريم کل کل ميکنيم. يه جا هم من شيشه رو دادم پايين گفتم: هوو خانوم بزن بغل! زود باش! بعد با يه حالت دعوا پياده شدم
هلن (16:15:04): رفتم گفتم خانوم شيشه تو بده پايين! حالا ملتم منتظرن ما دعوا کنيم. اونم داد پايين. گفتم: عزيزم اون گوشی موبايلتو بده من زنگ بزنم به هيلا
هلن (16:15:11): آقا خنديديم... ملت ضایع شد
هلن (16:17:16): خلاصه هيلا رو هم ور داشتيم رفتيم پارک ملت... عجب هوائی بود... برف ميومد... مه بود...
هلن (16:17:30): و برگای زرد هنوز رو درختای وليعصر بودن
هلن (16:19:38): 3 تا معجون دپش و توپ خريديم رفتيم تو برفا تو پارک ملت خورديم خيلی سرد بود و کلی هم خيس شديم
هلن (16:19:53): خلاصه نفيسه يه قراری داشت. اون رفت ما هم هيلا رو بريم رسونديم
هلن (16:19:58): بعد هم دوست نوشينو
هلن (16:20:02): بعد هم من اومدم خونه
هلن (16:20:22): تو ليست id caller ها شماره کسی رو ديدم که زنگ زده که باورم نميشد
هلن (16:20:37): آخرين دوست پسرم... همون که خيلی منو رنجونده بود
هلن (16:21:34): خلاصه زنگ زدم ببينم چه اش بوده که بعد از اون همه وقت دوباره زنگ زده... خوب راستش تن خودمم ميخاريد
هلن (16:21:41): چون خوب خيلی خيلی دوستش داشتم
هلن (16:22:10): خلاصه که... با چنان سرعتی قرار ملاقات گذاشتيم و رفتيم و همديگر ديديم و دعوا کرديم... آی منم گريه کردم
هلن (16:22:20): و دلم خيلی خيلی براش تنگ شده بود
هلن (16:22:22): ):
هلن (16:22:48): )): حالا من هی زار ميزنم و بد و بيراه ميگم. اونم ميگه ميدونستم تو بازم زاریت شروع ميشه
هلن (16:22:57): ... خلاصه که روز عجيبی بود
هلن (16:23:05): و دق دل من دوباره تازه شد
هلن (16:23:18): من خيلی دوسش دارم... آه...
هلن (16:23:35): خلاصه که به من گفت: نه... من هنوز دوست دارم... اينا
هلن (16:24:06): ولی از ديروز تا امروز دوباره مرده و زنگ نزده و mob رو هم جواب نميده و باز منو گذاشته تو کيسه...
هلن (16:24:08): ):
هلن (16:24:13): بيخيال... اهميت نداره
هلن (16:24:32): الان هم با خواهرم رفتيم يه دوری زديم و اينقدر ترافيک بود که برگشتيم
هلن (16:24:41): اينجا ترافيک وحشتناک شده
هلن (16:26:47): خلاصه که الان اينجام و حالا کلی خوبه ولی هوا ديگه برفی نيست
هلن (16:27:18): ميبينم که نيستين و اينا...
هلن (16:27:26): بازم که مراسم خريد دارين لابد
هلن (16:27:32): (؛
هلن (16:28:08): وای من معتاد شده ام
هلن (16:28:20): بگم به چی؟
هلن (16:28:25): به کيک شکلاتی kinder
هلن (16:28:30): اگه روزی 2 تا نخورم ميميرم
هلن (16:28:36): لامصب
هلن (16:28:39): خيلی خوشمزه اس
هلن (16:29:04): راستی موهامم کوتاه کردم
هلن (16:29:10): کوتاه کوتاه
هلن (16:29:14): ولی همه ميگن خيلی بهم مياد
هلن (16:29:24): ok
هلن (16:29:31): see u later
هلن (16:29:34): und
هلن (16:29:44): bye