هلن، 1.4.2005
°
هلن (23:37:25):سلام بابک جان!
هلن (23:37:45): فردا 13بدره
هلن (23:37:55): ميريم بيرون
هلن (23:38:33): من اصلن حال و حوصله ندارم
هلن (23:38:54): خودمو گذاشتم سر کار
هلن (23:39:31): i dont know
هلن (23:40:16): يه جوری افسردگی
هلن (23:40:56): خسه اااااااااااااام
هلن (23:41:05): به معنای واقعي
هلن (23:41:20): ديگه نميدونم چه بکنم
هلن (23:41:25): چقدر...؟؟؟
هلن (23:42:25): فکر کنم که اين هفته برم dr
هلن (23:42:50): به خاطر حالم
هلن (23:42:59): اعصابم کمی کشيده است
هلن (23:43:16): دلشوره...
هلن (23:43:23): داره خفه ام ميکنه
هلن (23:43:50): اينکه چی ميشه اصلن نميخوام بهش فکر کنم
هلن (23:44:13): شايد وضعم خوب باشه
هلن (23:44:21): ولی اين منو راضی نميکنه
هلن (23:44:49): نميدونم...
هلن (23:44:55): که چطوری بگم
هلن (23:45:09): نميتونم فکرمو جمع کنم
هلن (23:45:21): شديد سردرگمم
هلن (23:45:31): سعی ميکنم که بخندم
هلن (23:45:43): سعی ميکنم که با همه همراه باشم
هلن (23:46:06): اما بازم نميشه... ميدونم که يه چيزی کمه اين وسط
هلن (23:48:15): دست خودم نيست
هلن (23:48:21): حالا ميگی...
هلن (23:48:28): باز ننه من غريبم...
هلن (23:49:31): اصلن نميدونم
هلن (23:49:51): هر چی هست که داره خوردم ميکنه
هلن (23:50:19): ظاهرن هر کی ميبينه ميگه خوش بحالت
هلن (23:50:31): ولی از دلم خبر ندارن
هلن (23:50:51): فقط زورم به تو ميرسه
هلن (23:51:08): که هی غر بزنم
هلن (23:52:16): شايد عجيب باشه
هلن (23:52:36): ولی واقعن گاهی احساس تنهايی خفه ام ميکنه
هلن (23:52:48): با اينکه اينهمه آدم دورمه
هلن (23:53:06): اينکه فکر کنی... حرفتو نميفهمن
هلن (23:53:33): و همه اش بايد لبخند بزنی که نکنه کسی ناراحت بشه
هلن (23:53:43): آره...
هلن (23:55:14): بگذريم... چون ميگم توضيحش آسون نيست
هلن (23:59:51): اون موقع ها وقتی که خيلی حالم بد بود سفال کار ميکردم
هلن (23:59:59): تا صبح...
هلن (00:00:22): با دست...
هلن (00:00:34): همه اش با دست
هلن (00:00:42): بينهايت
هلن (00:00:50): احساس خوبيه
هلن (00:01:01): touch اش خوبه
هلن (00:01:12): نميدونم کار کردی يا نه؟
هلن (00:02:09): کلی کار درست کردم که همشونو دوست دارم
...
هلن (00:09:49): حالا نگی من ديوونه ام
هلن (00:10:13): فکر کنم ميگی اين يکی نوبره
هلن (00:12:01): يه سوال اگه بکنم راستشو ميگی؟
هلن (00:12:27): واقعن چی در مورد من فکر ميکنی؟ بدون سانسور؟
هلن (00:12:40): طفره هم نرو!
هلن (00:14:16): من عادت ندارم که واسه کسی فيلم بازی کنم
هلن (00:20:47): من با ديگران زندگی ميکنم
هلن (00:21:00): با عشق به ديگران زنده ام
هلن (00:21:26): اينو که ديگه نميتونم به خودم دروغ بگم چون ذاتم اينه
هلن (00:21:52): شايد واسه همينه که واسه ام مهمه که چی در مورد من فکر ميکنن
هلن (00:22:27): نه فکر کنی که از اين بابت راضی هستم
هلن (00:22:38): بلکه گاهی زجر ميکشم
هلن (00:23:27): ميخوام که تغيير بدم ولی تا حال نتونستم
هلن (00:30:46): تو ميگی من اسير زمانم
هلن (00:30:59): تو ميگی من از همه توقع دارم
هلن (00:31:24): تو ميگی اگه اينطوری پيش برم بازم سختی ميکشم
هلن (00:31:48): و اينکه شايد منظورت اينه که به ديگران وابسته ام
هلن (00:32:01): حالا اگه اشتباه فهميدم تو بگو
هلن (00:43:05): مسئله اينجاست که نميدونم چطوری و از کجا بايد شروع کنم
هلن (00:43:30): ميخوام تغییری بدم ولی شهامت کافی هم ندارم
هلن (00:44:19): يه عمره باهاش خو گرفتم
هلن (00:44:49): فکر ميکنم ديره
هلن (00:45:27): و همش ميخوام از يه جا شروع کنم
هلن (00:45:40): اما يه طوری به بن بست ميخورم
هلن (00:46:36): اگه اين بن بست نبود...
هلن (00:47:06): وصعم بهتر بود... واسه همين هم ميگم شايد بايد به خودم زمان بدم
هلن (00:48:18): و اينکه خالی هستم... بدجور
هلن (00:48:32): نميخوام اينطوری باشه
هلن (00:49:07): اما بخدا شايد باور نکنی سعی خودمو دارم ميکنم
هلن (00:49:38): ولی هی يه جا گير ميکنه
هلن (00:49:59): چيکار کنم؟
هلن (00:50:31): خيلی مشکله واسه ام
هلن (00:50:43): همه اش دارم با خودم ميجنگم
هلن (00:53:57): از تو به عنوان يه دوست ميپرسم
هلن (00:54:30): همفکری کن...
هلن (00:55:47): به عنوان يه فکر دوم
هلن (00:55:57): ميتونه کمک باشه
هلن (01:01:09): دایم فکر ميکنم که وقتم کمه
هلن (01:01:20): ميدونم که اشتباهه
هلن (01:01:34): ولی مثل خوره داره منو ميخوره
هلن (01:01:59): واسه همين هم عجولم
هلن (01:03:01): من تمام تلاشمو دارم ميکنم که خودمو تغيير بدم. تا حدود زيادی هم توونستم... ولی بازم ...
هلن (01:03:33): و بزرگترين ايرادم هم اينه که زيادی حساسم
هلن (01:04:15): اينم يه ايراد ديگه...
هلن (01:04:55): هميشه از تغيير بيزار بودم يا اينکه دقيقه ی 90 تصميم بگيرم
هلن (01:05:22): واسه هر کار زيادی همه چی رو درنظر ميگيرم
هلن (01:05:39): بيش از حد دورو ميبينم
هلن (01:06:37): چون نميشه که همه چی پرفکت باشه
هلن (01:07:08): ميگی که من دچار ترس از آزاديم
هلن (01:08:16): that is the point
هلن (01:08:27): دقيقن همينه
هلن (01:14:41): فکر کنم ولی...
هلن (01:15:00): وقتی پای جون وسط باشه ديگه آزادی معنا نداره
هلن (01:17:04): ببين من واقعن مشکل حاد ندارم که نشه حل کرد
هلن (01:17:30): ولی متاسفانه رخوت بدجور گريبونمو گرفته
هلن (01:18:00): قديم ميگفتن بختک... يادته
هلن (01:18:50): الان منم همون حالو دارم
هلن (01:19:32): اون حالتی که ميخوای کاری بکنی ولی قدرتشم نداری
هلن (01:19:50): البته به صورت مجازی
هلن (01:19:56): نه واقعی
هلن (01:20:09): هم ميتونی هم نميتونی
هلن (01:20:28): خسته ات کردم... آره؟
هلن (01:20:56): چشمات درد گرفته... مغزتم که...
هلن (01:21:02): از دست من پوکيد
هلن (01:21:15): ok
هلن (01:22:21): bye
°




